تبلیغات
برابچ خر خون - صدای قارقار کلاغ
قار قار.... اه،باز صدای این بلاند شد. به سختی چشمامو باز کردمو از تخت پایین اومدم.با چشمای نیمه باز به طرف پنجره رفتم و پرده رو کنار
زدم .بله..بازم این کلاغ سیاه و زشت احساس خوش صدایی کرده بود و با خیال راحت روی شاخه ی درخت وایستاده بود و قار قار می کرد.
آره دیگه بایدم قارقار کنه خودش که به اندازه ی کافی خوابیده ، حالا اومده منو بیدار کنه.همچین سرشم بالا گرفته که هر کی ندونه فکر
میکنه گوگوشه که با این همه اعتماد به نفس قار قار میکنه. آخ که چقدر خوب میشد که الان اون شاخه ای که روش وایستاده بود می شکست و 
می افتاد.
اونوقت دیگه هوای آواز خوندن به سرش نمی زد. حالا خوبه که این کلاغه ،اگه طاووس بود که دیگه معلوم نبود چی می خوند.اونموقع حتما 
آهنگای مرتضی پاشایی رو می خوند و تن اون خدا بیامرزم توی گور می لرزوند.
یه دفعه روشو از من کردو نگاشو انداخت تو چشمام، منم برا اینکه روش کم بشه اخمامو کشیدم تو هم. روش که کم نشد هیچ خیلی شیک هم
روشو برگردوندو دو باره شروع به قار قار کردن کرد.حالا یکی نیست که بهش بگه صدات قشنگه یا قیافت که اینطوری قیافه می گیری.
هر چی صبر کردم صداش قطع نشد که هیچ بلند تر هم شد. دوباره پرده رو کنار زدم و دیدم از اونجایی که من خیلی خوش شانسم یک کلاغ
دیگه هم بهش اضافه شده و داره باهاش می خونه. لابد این یکی هم تنظیم کننده ی آهنگای اون یکی بود.
به این یکی هم اخم کردم ولی این یکی بر خلاف کلاغ قبلی سرشو به پایین و بالا حرکت داد.فکر کنم معنیش این بود که به همین خیال 
باش که ما ساکت شیم.منم که دیدم اینا نمیخوان دست از سرو صدا کردن بردارن و منم هیچ کاری نمی تونم انجام بدم ، دو تا پنبه تو 
گوشم گزاشتم و خوابیدم.


تاریخ : سه شنبه 21 دی 1395 | 12:10 ق.ظ | نویسنده : s m | نظرات