تبلیغات
برابچ خر خون - مدرسه
ای خالق مدرسه و ای به وجود آورنده ی فرمول های حساب و هندسه...ای خدای 

عزیزم...بیزارم از این نیمکت و میزم. 

دانشآموزی سحر خیز که هر روز صبح زود ساعت 10از خواب بر میخیزم...و روز های 

شنبه تا چهارشنبه اغلب از مدرسه میگریزم...که من انسانی نحیفم و در کلاس 

درس بسیار ضعیفم...اگر چه نزد معلم و دانش آموزان خیلی خوار و خفیفم... 

ولی خارج از مدرسه به هر کاری حریفم. 

ای خالق شهرستان های کرمان و یزد و رشت...نمره ی انظباط مرا داده اند 8 ... 

دیگر به چه امیدی می توان سر کلاس نشست؟؟؟آنجا که معلم هم نمیکند گذشت 

...الهی میدانی که من کیستم...هر چند دانش آموزی فعال و درس خوان نیستم. 

ولی چقدر عاشق نمره ی بیستم؟!؟!؟! 

ای خالق آموزگار و ای آفریننده ی مداد و خط کش و پرگار...آن چنان هدایتم کن 

تا این معنی را بدانم که اگر معلم خودش درس را می داند پس چرا از من می پرسد  

واگر نمی داند چرا از دیگران و آن هایی که می دانند نمیپرسد؟؟؟؟؟؟؟؟؟ 

ای آفریننده ی خود کار بیک...سوگند به کتاب های شیمی و فیزیک...و فرمول 

اسید اتانوعیک که مشتاقم به یک دست لباس شیک...و از خوراکی ها آرزو مندم به 

خوردن قیمه با ته دیگ ولی اگر نبودراضی ام به یکی دو سیخ شیشلیک! 

الهی از مدرسه بسیار دلتنگم و در کلاس درس همیشه منگم و با دو ابر قدرب 

مشرق و غرب یعنی بابا و معلم همیشه در جنگم ولی در ساعب تفریح  

بسیار زرنگم!!! 

اصلا دروغ چرا؟ حقیقت آن است که در یک کلام برای خانه و مدرسه بسیار مایه ی 

ننگم.





تاریخ : چهارشنبه 22 دی 1395 | 05:50 ب.ظ | نویسنده : s m | نظرات